تبلیغات
اصطلاحات و مکالمات محاوره ای روز انگلیسی امریکایی - لغات دشوار تافل-سری دوم
اصطلاحات و مکالمات محاوره ای روز انگلیسی امریکایی
معرفی کامل بروزترین و رایج ترین اصطلاحات انگلیسی امریکایی

مرتبه
تاریخ : شنبه 29 خرداد 1389


توجه!

دسترسی ساده به مطالب آموزشی ما در:
کانال آموزش زبان انگلیسی محاوره ای و Slang‌ امریکایی
https://telegram.me/joinchat/DhnnKz9eK3Y-KYiCRm-cng

با زدن join روزانه مطالب آموزشی بیشتری دریافت کنید
https://telegram.me/Slanguage





30- Many politicians' sole purpose is to shirk their duties and make as much money as possible.

تنها هدف بسیاری از سیاستمداران این است که از مسئولیتها شانه خالی کنند و تا میتوانند پول به دست آورند.

لغات:
 Shirk: avoid, ignore or neglect responsibility

شانه خالی کردن - از زیر کار در رفتن


31- Shortly after Max and Mary broke up, Mary scratched Max's car out of spite.

کمی بعد از جدائی مکس و مری او ماشین مکس را از روی لج خط انداخت.

لغات:
 Spite: a desire to hurt, annoy, vengeance
لج - کینه - بدخواهی


32- At the party Charles told some humorous anecdotes about his days in the military.

در مهمانی چارلز چند حکایت خنده دار از دوران خدمت نظامی اش تعریف کرد.

لغات:

anecdote: a short, interesting story
حکایت - قصه کوتاه

 

33- We did everything we could to avert the disaster, but it was not enough.

ما هر کار که توانستیم انجام دادیم تا وقوع فاجعه را دفع کنیم و لی کار ما کافی نبود.

لغات:

Avert: to prevent something unpleasant from happening

دفع کردن - مانع وقوع چیزی شدن


34- I had a very candid discussion with Max about his drinking problem.

من با مکس در مورد مشکلش در مصرف الکل تصمیمی کاملا منصفانه گرفتم.

لغات:
     
candid: straightforward, open and sincere, honest
     dialogue.

منصفانه - صاف و ساده - بی تزویر


35- The doctor had to take drastic measures to save the patient's life.
پزشک مجبور شد برای حفظ جان بیمار تصمیمی سریع و موثر بگیرد.

لغات:

drastic: extreme  and sudden
سریع و خیلی موثر - ناگهانی و کاری


36- The man's erratic behavior made everybody on the flight nervous.

رفتار غیر قابل پیشبینی آن مرد در هواپیما همه را عصبی کرد.

لغات:

Erratic: irregular, unsteady, random; prone to unexpected changes
نا منظم - غیر معقول - غیر قابل پیشبینی - دمدمی مزاجی - متلون


37- 38-  The government intended to fortify the levees surrounding New Orleans.

دولت تصمیم گرفت تا در نیو اورلند خاکریز اطراف نیو اورلین را استحکام ببخشد.

لغات:

fortify: strengthen, reinforce

استحکام بخشیدن - محکم کردن - تقویت کردن

 levee: a special wall built to stop a river flooding

خاکریز - سد کنار رودخانه برای جلوگیری از طغیان آب


39- The hospital isolated the patients with bird flu to help prevent an outbreak.

بیمارستان مریضهائی که مبتلا به آنفولانزای مرغی شده بود در قرنطینه قرار داد تا از شیوع آن جلوگیری کند.

لغات:
    
isolate : set apart or cut off from others, separate
در قرنطینه قرار دادن - ایزوله کردن - سوا کردن


40- The new street lights were not powerful enough to illuminate the street sufficiently.

چراغهای برق خیابان به اندازه کافی قوی نبودند تا خیابان را به مقدار لازم روشن کنند.

لغات:

illuminate: shine light on something, light up something
روشن کردن - منور کردن


41- The rebels Coerced the villagers into hiding them from the army.

شورشیان اهالی روستا را مجبور کردند که آنها را نظامیان مخفی نگه دارند.

لغات:

Coerce: to force someone to do something they do not want to do by threatening them

مجبور کردن - ناگزیر کردن


42- The soldier's morale is extremely low.

روحیه سربازان به شدت کم میباشد.

لغات:

Morale: the state of spirit of a person or group

روحیه


43- We may be losing now, but in the end we will prevail.

الان ممکن است که ببازیم ولی سرآخر برنده خواهیم شد.

لغات:

Prevail: win; overcome; gain advantage
 غالب آمدن - مستولی شدن - برنده شدن


44- It would not be very prudent to spend your entire paycheck on lottery tickets.

اگر تمامی پول چک را در بلیط بخت آزمائی صرف کنیم عمل خیلی محتاطانه ای انجام نداده ایم.

لغات:

prudent: careful and wise
محتاط - مواظب


45- Jack came back with a witty retort to the reporter's question.

جک در جواب سوال گزارشکر جواب سریع بانمکی ارائه کرد.

لغات:

Retort: a sharp reply, answer
 جواب سریع - جواب متقابل - حاضر جوابی


46- She believed she had been made a scapegoat for what happened.

او اعتقاد داشت که در آنچه اتفاق افتاد او قربانی شده بود.

لغات:

Scapegoat: someone who is blamed for something bad that happens, even if it is not their fault

گوشت قربانی - کسیکه قربانی اشتباه دیگران میشود


47- The crowd at the funeral was quiet and sedate.

جمعیت موجود در مراسم تدفین آرام و متین بود.

لغات:

Sedate: calm; composed
 آرام - موقر - متین


48- Getting seven years of bad luck for breaking a mirror is a common superstition.

اینکه شکستن یک آئینه موجب هفت سال بد شانسی میشود کلامی خرافات و شایع است.

لغات:

Superstition: An irrational belief which ignores the laws of nature.
 خرافات - کلام موهوم


49-   Max got a second job to supplement his income.

مکس شغل دومی اختیار کرد تا به در آمدش چیزی اضافه کرده باشد.

لغات:

Supplement: add to; provide a supplement to
ضمیمه کردن - تکمیل کردن - اضافه کردن


50- 51- Voter turnout is quite low because of widespread apathy among the voters.

تعداد رای دهندگان بسیار کم میباشد و این به دلیل بی علاقه گی گسترده در میان رای دهندگان است.

لغات:

Turnout: the number of people who vote in an election.

تعداد رای دهندگان

Apathy: a lack of interest or enthusiasm.
 بی علاقه گی - نداشتن انگیزه



ارسال توسط حامد
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ