اصطلاحات و مکالمات محاوره ای روز انگلیسی امریکایی
معرفی کامل بروزترین و رایج ترین اصطلاحات انگلیسی امریکایی

تاریخ : شنبه 29 خرداد 1389

52- As a result of their diligent research, the scientists were able to find a cure for the disease.

در نتیجه تحقیق بسیار دانشمندان توانستند راه علاجی برای آن مرض پیدا کنند.


Diligent: conscientiously hard-working.
 سخت کوش - ساعی - کوشنده - دارای پشتکار

53- Mary could not stand Max's inane questions any longer, so she left.

مری نتوانست دیگر سوالهای چرند مکس را تحمل کند از این رو از آنجا رفت.


Inane: empty and pointless.
پوچ - بی مغز - چرند

54- Many politicians have been indicted recently, and many more will probably be indicted soon.

اخیرا بسیاری از سیاستمداران مورد تعقیب قانونی قرار گرفته اند و احتمالا بسیاری از ایشان نیز به زودی مورد تعقیب قانونی قرار خواهند گرفت.


Indict: to charge with a crime.
 علیه کسی ادعا نامه تنظیم کردن - تعقیب قانونی کردن - اعلام جرم کردن

55- Max was convicted of petty theft.

مکس بدلیل یک سرقت جزئی مجرم شناخته شد.


Petty: unimportant or trivial.
 جزئی - مختصر - غیر قابل ملاحظه

56- Fast-food and sedentary lifestyles are major factors in the obesity problem in the US.

زندگی با غذای آماده و بی تحرکی یکی از عوامل اصلی مشکل چاقی در ایالت متحده است.


Sedentary: inactive; spending much time seated
 غیر متحرک - همیشه نشین.

57- When I said that I agreed with the President's policies, I was just being facetious.

وقتی گفتم که با سیاست رئیس جمهور موافق هستم فقط به قصد بذله گوئی بود.


Facetious: in a joking manner; treating serious matters with deliberately inappropriate humor
 شوخ - بذله گو - لوده - متلک گو

58- 59- There was a tremendous amount of discord among the PTO officers.

در میان مسئولین انجمن اولیا و مربیان اختلافات بسیاری وجود داشت.


Discord disagreement or conflict
اختلاف - نزاع

PTO: an organization of parents and teachers that tries to help and improve a particular school

انجمن اولیا و مربیان

60- As a child, Max was ostracized by the other kids in his school because he wore different clothes.

مکس در دوران کودکی توسط دیگر بچه های مدرسه اش طرد شده بود برای اینکه او لباسهای متفاوتی میپوشید.


Ostracize: to exclude from a group
 طرد کردن _ از خود راندن

61- Max must be in a very pensive mood today. He hasn't said anything all day.

مکس باید امروز بسیار افسرده باشد. دو در تمام روز هیچ حرفی نزده است.


Pensive: deep in thought or reflection.
 افسرده - پکر - محزون

62- My mother has a very placid temperament. She does not get upset easily.

مادر من از لحاظ خلق و خو بسیار آرام و متین است. او به راحتی برآشفته نمیشود.


Placid: tranquil, peaceful, calm
آرام - متین

63- The most salient feature of Mary's appearance is her Purple hair.

برجسته ترین چیز در ریخ و قیافه ماری موهای ارغوانی اوست.


Salient: Most noticeable, important, prominent, or conspicuous
برجسته - نمایان - چشمگیر

64- When Max and Mary moved in together as roommates, they had a tacit agreement that they would share expenses.

وقتی که مکس و مری که هم اتاقی بودند به مکان جدید نقل مکان کردند تلویحا موافقت کردند که باید مخارج را تقسیم کنند.


Tacit: understood or implied but not specifically expressed.
تلویحا - ضمنا - بدون تصریح - با ایماء و اشاره

65- Because of her zeal for chocolate, Mary got a job at the chocolate factory as a chocolate taster.

بدلیل اشتیاق زیاد ماری به خوردن شکلات او شغلی در کارخانه شکلات سازی گرفت تا طعم شکلات را تست کند. - برای داشتن کیفیت لازم


Zeal: passion, or enthusiasm: usually in pursuit of a cause or objective
 اشتیاق - علاقه زیاد - شور

66- Mary's comments were so cryptic that I had no idea what she was saying.

توضیح ماری آنقدر مرموز بود که من در اینکه او چه میخواست بگوید هیچ نظری ندارم.


Cryptic: mysterious, secret, or obscure in meaning
 مرموز - سری - پنهان

67- There is a sharp dichotomy of opinion on Max's ability to lead the government.

در مورد قابلیت مکس برای سرپرستی و اداره دولت دو عقیده کاملا متضاد وجود دارد.


Dichotomy: a division into two groups or parts or two opposing viewpoints
تضاد - دوگانگی

68- Max has nothing but disdain for people like Mary.

مکس مانند ماری بجز اهانت به مردم کار دیگری ندارد.


Disdain: a complete lack of respect that you show for someone or something because you think they are not important or good enough

اهانت - تحقیر - خوار شمردن

69- I did not mean to impugn her professional abilities.

قصد نداشتم که قابلیتهای حرفه ای او را مورد تردید قرار دهم.


Impugn: to express doubts about someone's honesty, courage, ability etc

 مورد تردید قرار دادن - رد کردن - اعتراض کردن به - مورد اعتراض قرار دادن

70- Max has a great amount of malice towards the government.

مکس نسبت به دولت کینه بسیاری به دل دارد.


Malice: the desire to hurt others
 کینه - نفرت - قصد سوء - بدخواهی

71- Mary is one of Max's staunchest supporters.

ماری یکی از ثابت قدم ترین حمایت کنندگان مکس است.


Staunch: strong, loyal and committed in attitude
وفادار ثابت قدم _ حامی دلسوز

72- Max was vilified in all of the newspapers.

مکس در تمامی روزنامه ها مورد بدگوئی قرار گرفت.


Vilify: to write or speak badly or abusively about
 بدنام کردن _ بدگوئی کردن

73- 74- For some hot dog aficionados, why there are many different varieties of mustard but relatively few varieties of ketchup is a conundrum to ponder.

برای بسیاری از دوستداران سوسیس اینکه چرا انواع متفاوت و بسیاری از سس خردل وجود دارد ولی به نسبت از سس گوجه فقط چند گونه اندک موجود است معمائی است که در آن فکر میکنند.


Aficionado: someone who is very interested in a particular activity or subject and knows a lot about it.

هواخواه - طرفدار پر و پا قرص

conundrum: a confusing problem or question
 معما _ مسئله یا مشکل لا ینحل _ مسئله بغرنج

75- The policy of some corporations is to hire employees right out of school in order to exploit their eagerness and enthusiasm.

سیاست بعضی از شرکتهای بزرگ اینگونه است که کارمندانی را از مدارس برمیگزینند تا از علاقه و اشتیاق ایشان بهره کشی کنند.


exploit: to make use of, take advantage of, unfairly profit from
 بیگاری کشیدن _ بهره کشی کردن _ استثمار کردن

ارسال توسط حامد
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات