تبلیغات
اصطلاحات و مکالمات محاوره ای روز انگلیسی امریکایی - لغات دشوار تافل-سری چهارم
اصطلاحات و مکالمات محاوره ای روز انگلیسی امریکایی
معرفی کامل بروزترین و رایج ترین اصطلاحات انگلیسی امریکایی

مرتبه
تاریخ : شنبه 29 خرداد 1389



توجه!

دسترسی ساده به مطالب آموزشی ما در:
کانال آموزش زبان انگلیسی محاوره ای و Slang‌ امریکایی
https://telegram.me/joinchat/DhnnKz9eK3Y-KYiCRm-cng

با زدن join روزانه مطالب آموزشی بیشتری دریافت کنید
https://telegram.me/Slanguage





76- 77-  Max is so gullible. He believed me when I told him that I was running for president of the US.

مکس خیلی احمق است وقتی به او گفتم که برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید شده ام باورش شده بود.

لغات:

gullible: easily persuaded to believe something

احمق _ كودن

run for: especially American English to be a candidate, or enter somebody as a candidate, in an election

در انتخابات کاندید شدن


78- Max is a person of impeccable character.

مکس فردی است با شخصیتی بی عیب و نقص

لغات:

impeccable: perfect, flawless
 بی عیب و نقص _ کامل


 

79- Max has a penchant for coffee and doughnuts.

مکی به قهوه و شیرینی دافنات علاقه شدیدی دارد.

لغات:

penchant: a strong habitual fondness for something
 میل شدید _ علاقه وافر _ میل فراوان


80- It doesn't seem plausible that your dog actually ate your homework.

اینکه سگ تو واقعا مشقت را خورد کاملا قابل باور است.

plausible: believable, possible
 باور کردنی _ محتمل _ قابل قبول


81- Mary is a misanthrope. She hates being around people.

ماری از مردم فرار میکند. او بدش می آید که در کنار مردم باشد.

لغات:

misanthrope: a person who dislikes people and avoids people
 مردم گریز


82- Max concocted an elaborate excuse for being late.

مکس برای دیر کردنش یک عذر و بهانه مفصلی دست و پا کرد.

concoct: to make by combining different ingredients, create or devise
 سرهم کردن _ از خود بافتن _ از خود در آوردن.


83- I don't give much credence to Max's stories.

زیاد به داستانهای مکس اعتماد ندارم.

لغات:

credence: belief that or acceptance that something is true
 باور _ اعتقاد _ اعتماد


84- Sally found it difficult to disengage herself from his embrace.

سالی احساس کرد که به سختی می تواند خود را از خجالت کشیدن دور کند.

لغات:

disengage: to detach or separate from something
 از قید آزاد کردن _ جدا کردن _ خلاص کردن


85- Mary rebuked her children for not cleaning their bedrooms.

ماری فرزندانش را برای اینکه اتاق خوابشان را تمیز نکردند توبیخ کرد.

لغات:

rebuke: to express strong criticism or disapproval of someone
توبیخ کردن _ ملامت کردن


86- I agree with your sentiment regarding global warming.

من با عقیده تو در مورد گرم شدن زمین موافقم.

لغات:

sentiment: an opinion or feeling you have about something

 عقیده _ احساس


87- There is little support globally for a particular country taking unilateral action.

عموما برای کشور بخصوصی که فعالیت یک جانبه دارد حمایتهای کمی وجود دارد.

لغات:

unilateral: an action or decision performed by a single person, group or country یک ضلعی _ یک جانبه _ تک سویه


88- Max called the cable company to see if they could expedite the installation process.

مکس به شرکت ساخت کابل گفت که ببینند که آیا میتوانند روند نصب را سریع تر کنند.

لغات:

expedite: to make something happen sooner

تسریع کردن در _ سرعت بخشیدن به


89- It was a flagrant violations of human rights

آن مورد یک تخطی بی شرمانه از قانون بود.

لغات:

flagrant: a flagrant action is shocking because it is done in a way that is easily noticed and shows no respect for laws, truth etc
زشت و وقیح _ شرم آور


90- If I had been more frugal, I could have saved enough money to buy a new car.

اگر اندکی بیشتر صرفه جو بودم میتوانستم برای خرید ماشین پول کافی پس انداز کنم.

لغات:

frugal: careful to buy only what is necessary

صرفه جود _ مقتصد


91- Max is a very gregarious person. He likes to be around people.

مکس انسانی اجتماعی است او دوست دارد که در کنار مردم باشد.

لغات:

gregarious: sociable, outgoing
 اجتماعی _ مردمی


92- Max got out of serving in the military by claiming that he was a pacifist.

مکس از انجام وظیفه در ارتش خودداری کرد و ادعا میکرد که فردی آرامش طلب است.

لغات:

pacifist: a person who does not believe in war or violence.

صلح جو _ آرامش طلب


93- He repudiated all offers of friendship.

او همه پیشنهادهای مبنی بر رفاقت دوستانه را رد کرد.

لغات:

repudiate: to refuse to accept or continue with something

رد کردن _ نپذیرفتن


94- The teacher lost all of his teaching notes on the way to class and was forced to ad lib the lesson.

استاد تمامی یادداشتهای درسی اش را در وسط راهش به کلاس گم کرد و مجبور شد که بدون آمادگی درس دهد.

ad lib: to speak or perform without preparing previously
 بدون آمادگی قبلی کاری را انجام دادن


95- For some reason, Max feels a lot of animosity toward Mary.

به سبب یکسری دلائل مکس نسبت به ماری خیلی احساس دشمنی میکند.

لغات:

animosity: strong hostility, hatred

دشمنی _ عداوت _ کینه
 


96- Max made an earnest attempt to study for the exam, but it was too difficult for him.

مکس برای مطالعه مواد امتحانی اش کوشش مصممانه ای کرد ولی درس برای او خیلی سخت بود.

لغات:

earnest: serious and sincere

مصمم و جدی


97- Some people feel that George Bush is the epitome of arrogance.

بعضی فکر میکنند که جرج بوش سمبلی از نخوت و تکبر است.

لغات:

epitome: a perfect example
 سمبل _ مثال بارز _ نمونه کامل


98- The army Massacred more than 150 unarmed civilians.

لشگر بیش از 150 نفر از شهروندان بی دفاع را قتل عام کرد.

لغات:

Massacre: to kill a lot of people or animals in a violent way, especially when they cannot defend themselves.

قتل عام کردن _ سلاخی کردن


99- The stench of the rotten food permeated the entire building.

بوی بد غذای فاسد شده تمامی ساختمان را فرا گرفت.

لغات:

permeate: to spread throughout. usually odor
 نشت کردن _ فرا گرفتن _ منتشر شدن


100- Max seems to be unusually taciturn today. Something must be bothering him.

به نظر می آید که امروز مکس به شکلی غیر عادی کم حرف شده است . باید چیزی مایه آزدگی او شده باشد.

لغات:

taciturn: saying little
کم حرف _ تو دار



ارسال توسط حامد
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ